تبليغاتX
سیمرغ
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم . . . . . .که در طریقت ما کافریست رنجیدن
سلام به همه ی شا عزیزان.

راستش  به یکی از دوستان قول داده بودم که در باره ی موضوع خاصی بنویسم ولی باز به علت همون دلایل تکراری و حس  که در ما موج می زند ( همو رکب زدن رو میگم دیگه! ) این مطلب رو هم به بعد موکول می فرماییم!

یادمان هست از همان زمان طفولیت عادت داشتیم که کارها را به بعد موکول نماییم و ابوی گرام از این عادت ما نا خرسند بوده همواره به ما گوشزد می شدند که:

ای حسام  مگر فردا روز ترا چه خواهد شد که این گونه می کنی؟ مگر فردا قرقی شدندی و همه اعمال را انجام دادندی؟ فرداهم همینی هستی که امروزی! پس کار امروز را به فردا مینداز!

ولی از آجا که از فضل پدر ما را هیچ حاصلی نبود! ما همچنان اند خم همان کوچه ایم و آدم نشده ایم!

از این سخنان که بگذریم می خواهیم امروز قدری در باره ی شغل شریفمان سخن برانیم که همانا همان ویتریست!

بعد از مدتی که در خانه لمیده بودیم به این نتیجه رسیدیم که اینگونه فایده نداشته با ید با گرفتن شغلی واردگود شویم. به هر حال باید در این ملک هم از یک جایی آغاز می کردیم! بنا بر این با عمو و کازن ارشدمان وارد شور شدیم و در آخر به این نتیجه رسیدیم که در شرایط کنونی ما ، کار در رستوران برایمان از تمامی مشاغل بهتر است. زیرا اولا در رستوران می توان با ساعت کاری کم درآمدی قابل قبول داشت ( خوب کالجم دارم میرم! نمی تونم که تمام وقت کار کنم خوب! ) و از طرفی به علت آنکه باید در رستوران با مردم ارتباط برقرارا کنیم زبانمان هم پیشرفت کرده ، بالاخره راه می افتد! و چنتا دلیل دیگر!

بنا بر این با عموی گرام وعده کردیم که فلان روز به دنبال کار راهی شویم! یادمان هست ایشان فرمودند در نزدیکی منزلشان رستورانی هست که متعلق به یکی از هموطنان می باشد.  و فرمودند اول به آنجا برویم تا ببینیم چه پیش می آید.

دوستان چشماتان روز بد نبیند! ما همینجوری فرتی رفتیم اونجا و با منیجر رستوران وارد مذاکره شدیم و اوشون هم زرتی مارا استخدام نمودن! مارا می گی ، کفمان بریده بود! تازه تصمیم گرفته بودیم وفکر می کردیم حد اقل یه هفته ای طول می کشد! و خلاصه یه چی گفته بودی که گفته باشیم!

بالاخره روز موعود فرا رسید و روانه شدیم! از شوخی که بگذریم خیلی برام وحشت ناک و سخت بود! اولا که زبان من در حد چغندر هم نبود و بعدشم با اینکه این کار در اینجا ، چه جوری بگم؟ سطحش با ایران فرق می کنه و همه ی برو بچز هم سن و سال من و حتی بزرگ تر از من هم به همون دلایلی که گفتم  مشغول همین کارن! ( یعنی اصولا در اینجا یکی از مشاغل اصلی برای دانشجوها همین کار در رستورانه! و اصلا دست کمم نگیریدش کلی دم و دستگاه داره! رتبه بندی شده. اگه بخواید برید یه مقام بالاتر باید امتاحان بدید و حتی در بعضی جاها باید مدرکش رو بگیرید! ) ولی خوب من تازه اومده بودم اینجا و همه ی اینا برام شعار بود و برای منی که حد اقل در حد خودم در ایران شغل مناسبی داشتم خیلی سخت و زجر آور بود که . . .

از این ها که بگذریم یه مشکل دیگه همم خودنمایی می کرد! شاید الان درک نکنید ولی وقتی تو شرایطش باشید می فهمید که من چی کشیدم!

مشکل عظیم بعدی ما آن بود که رستوران ما غذا های ایتالیایی سرو می نماید! خوب ما که تا آن موقع نه از این جور غذا ها دیده بودیم و نه خورده بودیم که بتوانیم نام هایشان را به خاطر بسپاریم!

در روز های اول جایتان خالی دریده شدم و آن قدر سوتی دادیم که برای یک عمر کفایت می کرد! تا آنکه حیله ای به ذهنمان خطور کرد!

ما به این نتیجه رسیدیم که تا وقتی از این غذا ها تناول ننماییم و مزه هایشان را زیر زبانمان نچشیم یاد گیری نامشا میسر نخواهد بود! بنا بر این وارد عمل شدیم و هر روز یکی از غذا ها را تناول فرمودیم. رندیه ماثر و خوشمزه ای بود.

که همانا برای هر دردی درمانی بودندی و جوینده یابنده هست اندی!

پ.ن.۱:  یکی از دوستان عزیزم مقاله ای نوشتن و در اون سوالاتی رو مطرح کردن!  از همه ی شما عزیزان در خواست می کنم اگر امکام داره سری بزنید و در این هم فکری شرکت کنید!

پ.ن.۲: یادمه آقای صفا هرندی چند وقت پیش فرموده بودند که: روزنامه نگاران به آقای احمدی نژاد مدیونن! خوب خدارو شکر روزنامه نگاران عزیزمان خوب دینشون رو به آقای احمدی نژاد ادا کردن و از سخنرانی ایشون استقبال چشم گیری نمودن! خداییش تو این چند وقته با هیچ عکسی این قدر حال نکرده بودم!

پ.ن.آ: به همه ی دوستان پیشنهاد می کنم در صورت مراجعه به رستوران ایتالیایی چیکن پارمیژان رو امتاحان بفرمایید!

موفق باشید


مطالب پیشین:

آزادی

مجموعه ی اند احوال خودم

انقلاب اشتباهی که تکرار می شود

جغرافیای کلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:51  توسط حسام | 
با سلام خدمت همه ی شما عزیزان.

اول از همه بگم درسته که خودم هم گفته بودم نمی خوام زیاد خدا حافظیم طولانی بشه ولی این قدرا هم زود نمی خواستم مطلبی بنویسم. راستش علت نوشتن این مقاله  دعوتی بود که یکی از دوستان بسیار ، بسیار ، بسیار و . . . ( دیگه زیاد پرو نشو! هرکی ندونه خودت می دونی که خالی بستم! ) عزیزم از من ، برای شرکت در بازی آزادی کرده ، هستش! امیر مهزاد عزیز برادر  محمد حسین مهرزاد از بازداشت شدگان ۱۸ تیر دفتر ادوار تحکیم وحدت!

دوستان در بند آن قدر برای ما حرمت دارند که وقتی برادر یکی از این عزیزان بنده را قابل دانسته ، می خواهد که در این باره بنویسم شرمم می آید پاسخ منفی بدهم!

و اما آزادی! آری دوستان ۱۰۱ سال از قیام مشروطه گذشت و در این دوران بسیار از آزادی گفته اند و شنیده ایم. ولی امروز می خواهم از منظری دیگر نظاره گر این زیبای خفته باشیم!

یاران ۱۰۱ سال است که هر وقت نامی از آزادی به میان می آید تصاویری دلخراش در ذهنمان نقش می بندد!  مشت ، لگد ، تخم مرغ داغ ، بطری نوشابه ، ناخون کشیدن ، سلول انفرادی ، شکستن دست و پا ، خاموش کردن سیگار روی بدن ، صندلی آهنی گداخته ، آمپول هوا ، چوبه ی دار ، تیر باران و. . .

آری دوستان روزگاری است که آزادی را دکتر احمدی ها و قاضی مرتضوی ها به بند کشیده اند!

صدو یک سال از انقلاب مردم ایران برای آزادی می گذرد ولی هنوز فکر کردن جرم است و سخن گفتن خیانت! صد و یک سال گذشت و هنوز افتخار رجل سیاسیمان مدت حبسی است که برای تفکرشان کشیده اند و شکنجه هایی که برای سخنانشان دیده اند! صد و یک سال گذشت و هنوز باید برای بردن نام شخص اول مملکت اول ثنای او را گفت و سپس بعد از سلام و صلوات نامش را بر زبان جاری کرد! صد و یک سال گذشت و هنوز یک نفر می تواندبه راحتی قانونی را که وکلای مردم صادر کرده اند ، رد کند ( حکم حکومتی! ) صد و یک سال گذشت و هنوز نظارت استصوابی غوغا می کند! صد و یک سال گذشت هنوز یک  نفر حاکم است مردم محکوم! صد و یک سال گذشت و هنوز مردم ما نیاموخته اند که خودشان بیندیشند و تصمیم بگیرند! ( یادم هست برای انتخابات ریاست جمهوری با بچه های نسیم به محله ی نارمک رفته بودیم. در یکی از میدانها جمعی از زنان رو دیدم که دور هم نشسته اند ، به میانشان رفتم گفتم "  می خواهید در انتخابات به کی رای بدید؟ " همگی گفتن " به احمدی نژاد " گفتم چرا؟ گفتن" چون آقا گفته! " گفتم " سخن آقا عزیز ولی مگه خودتون عقل ندارید؟و . . . ) صد و یک سال گذشت و هنوز نه نان بر سر سفره های مردم آمده و نه آزادی درهارا به رویشان گشوده! صد ویک سال گذشت و هنوز زندانیان سیاسی ، هنوز به بند کشیدن فکر ، هنوز شکنجه ی شرف و آزادگی و هنوز آرزوی آزادی!

یک روز آزادی به اسم خیانت اعدام شد و امروز برای کاستن از بار گناهش دست و پایش را می شکنند! روزی نام متفکر خائن بود و امروز مرتد! یک روز چادر از سر مادر بزرگانمان کشیدن و امروز بر سر خواهرانمان می کشند! یک روز شاه می آمد و نانوایی را به جرم گران فروشی در تنور می سوزاند و امروز اراذل و اوباش را فله ای اعدام میکنند! روزی با باتون عشق به وطن را می آموختد و امروز با شلاق به بهشت می برند! و ما هنوز در حسرت آنیم که به مقام خود برسیم ( انسان شویم! )که خداوند انسان را مختار و آزاد آفرید و انسان بدون آزادی حیوانی بیش نیست!

من از رگبار هذیان در تب پاییز می ترسم

از این اسطوره های از تهی لبریز می ترسم

به شب تندیس هایی دیدم از تاریخ شمع آجین

به صبح از خواب گرد روح وهم انگیز می ترسم

نمی ترسند از ما و من ، این تاراجگر مردم

به تاراج آمدند این ناکسان ، برخیز میترسم!

پ.ن.۱: کلی خودم رو سانسور کردم تازه این شد! به فکر برگشتن به ایرانم بودم! دوستان لطف کنند بهم زنگ می زنند دوباره گیر ندن!

پ.ن.۲: من اصلا نمی گم اینجا آزادی کامل هست! میگم آنقدر در اینجا آزادی بیشتر از کشورمونه که مقایسه ی این دو کاملا بی معناست!

پ.ن.۳ : روزی در یکی از وبلاگ ها خواندم که نوشته بود: " کاری نکنید که اراذل و اوباش مظلوم جلوه داده شوند! " و امروز در کشورمان دقیقا این اتفاق رخ داد! سخن آن است که اگر از جرایم این افراد مطلع بودید چرا تا به حال گذاشتید آزاد بچرند و اگر تازه مطلع شدید چرا نگذاشتید در یک دادگاه صالح روال قانونی کار برگزار شود! همینجور فرتولکی ۱۲ یا نمی دونم ۱۶ نفر رو در تهران بعد چند نفر رو در کرج و . . .  اعدام می کنید؟

پ.ن.۴: مصاحبه ی معجزه ی هزاره ی سوم رو در برنامه ی ۲۰:۳۰ دیدم! نمی دونم چه جوری آدم روش میشه توچشم طرف نگاه کنه و رو به دوربین جلوی ۷۰ ملیون ایرانی که حد اقل ۶۰٪ خودشون سخنان قبلی آقا رو شنیدن بگه . . . من اینجا می خوام به موسسه ی گینز برم اسم ایشون رو به عنوان رکرد دار تکذیب ثبت کنم!

 پ.ن.۵: همه گفته اند و منم تکرار میکنم! بازداشت شدگان اخیر ازافتخارات ایرانمان هستند و هر اعترافی از آنها گرفته شود مضحکه ای بیش نیست! و در آخر این مطلب هم تصاویری از بند ۲۰۹ برای دوستان آورده ام! تجدید خاطره ایست (  )!

پ.ن.آ:  و اما به احترام این عزیزان در روز ۱۴ مرداد بنا شده نام وبلاگ هامون رو موقتا به  "14 مرداد ، روز همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با دانشجویان در بند" تغییر بدیم.

 من هم با اجازتون به رسم این بازی ۱۰ تن از دوستان رو به این بازی دعوت می کنم! امیدوارم همگی دعوتم رو قبول کنند. سمیرای عزیز ،  پندار عزیز ، نویچه ی گلم ، فرزانه عزیز ، آقا آرش ، رها ، داش علی دوست داشتنی ، سایه ی عزیز ، آقا کاظم  و سامی عزیز دوستانی هستن که ازشون می خوام اونا هم در باره ی آزادی بنویسن.

به امید فردایی بهتر!

به امید ایرانی آباد و آزاد!

موفق باشید


مطالب پیشین:

مجموعه ی اندر احوال خودم

18 تیر ( بدون شرح 3 )

انقلاب اشتباهیکه تکرار می شود!

جغرافیای کلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:19  توسط حسام | 
The image “http://hoox.files.wordpress.com/2006/09/closed.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

سلام به همه ی شما عزیزان.

راستش رو بخوایید خودم هم نمی دونم چه مرگم شده ولی از آنجایی که قدری احساس هوملسی می نماییم ( بد جور دلم گرفته ) و غالبا نوشته هامان رنگ غم و غربت به خود گرفته اند در نتیجه تمام آنهارا پاره نموده ، به زباله دان تاریخ سپردیم و بر آن شدیم چند صباحی به خود مرخصی داده ، به شما عزیزان هم رحم کنیم و در اینجا را برای مدت نا معلومی تخته نماییم. حال دیگه مدتش به خودمان مربوط هست! هر چه بیشتر شد شما خوشحال تر شوید. ولی زیاد هم به دل خود صابون نزنید که هر آینه امکان دارد رای ما برکشته ، برگردیم!

به هر حال این چند وقته کمتر خدمت خواهم رسید.

راستی میلاد حضرت علی رو هم بهتون تبریک میگم. نمی دونم وقتی می بینه به اسمش به بندگان خدا ظلم میکنن چه حالی پیدا میکنه؟!

تا درودی دیگر بدرود!

موفق باشی


مطالب پیشین:

مجموعه ی اندر احوال خودم

18 تیر ( بدون شرح 3 )

انقلاب اشتباهیکه تکرار می شود!

جغرافیای کلام

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 9:2  توسط حسام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری.

پیوندهای روزانه
نهضت آزادی ایران
ياديار
امروز
روزنامه هم میهن
نوروز ( پایگاه اطلاع رسانی جبهه ی مشارکت )
انتخاب
روز آنلاین
روزنامه شرق
روزنامه اعتماد
ادوار نیوز
روزنامه اعتماد ملی
خبرگزاری البرز
بازتاب
انصار نیوز
روزنامه اطلاعات
روزنامه کیهان
دانشجو
مهر
فارس
ایلنا
ایرنا
ایسنا
خبرگزاری آفتاب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
سید محمد خاتمی
دکتر معین
دکتر سروش
محسن کدیور
معصومه ابتکار
محمد علی ابطحی
شیرین عبادی
سیمرغ ( هفته نامه )
گرگ و میش
ولیمه
شب سیاه
آرمان سرخ
مسافر
m.h.t
از مرگ
جامه دران
گذر از معنا
درخت بی زمین
شاعر متهم
مجمع اصلاحاتیون
حدیث دل
گزیده خاموشی از دنیای خاکی
اشک خونین
صفیر سیمرغ
تسلیم عشق
کاکو شیرازی
نقره فام
پنجره
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM