![]() |
![]() |
|
| وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم . . . . . .که در طریقت ما کافریست رنجیدن |
|
با سلام به همه ی شما عزیزان و عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان. امید واریم در این شب های پر از خیر و برکت این غریب را هم فراموش نکرده ، به دعایید مارا که نادخ محتاجیم!
و اما امروز بعد از مدت های مدید باز گشته ایم تا بر جهانیان عنایتی دگر کرده ، قدری بورقیم خود را. البته کمی متفاوت با گذشته ، چوکه این بار نیامده ایم الانمان را بورقیم بلکه رمضان سال پیش را نقل خواهیم نمود. یادمان می آید چه شب های خاطره انگیزی را در حسینیه ارشاد و کانون توحید سپری فرمودیم. آه. . . یکی از روز هایی که به همراه امیر قلی ، علی کلائی ، امیر مهرزاد ، خانم سایه ، سعید و . . . به حسینیه ارشاد رفتیم تا پای سخنان آقای کدیور بنشینیم. بعد از اقامه ی نماز به امامت ایشان و نوش جان فرمودن افطاری به خرجشان ، خود را برای شنیدن فرمایشاتشان آماده می کردیم که برای کمک به آشپزخانه فرا خوانده شدیم! ( واج آرایی ش به آنجا رفتیم که سینی چای را برداریم. به ناگاه دیدیم علی و امیر قلی ( که هر دو از دوستان چپ ما هستند ) به اتفاق مشغول شستن ظروفند. پس ما ندا در دادیم: ای بی خردان! شما هر دو چولید و دو چول به اتفاق شستن ظروف را نتوانند و هر آینه امکان دارد بشکنیدشان! اما علی سر به اعتراض بر آورد تا بجوابد مارا که نا گاه دو بشقابی از دستشان افتاد و شکست. ولی باز هر چه گفتیم به خرجشان نرفت تا آنکه ما سینی چای را برداشتیم تا راهی شویم اما دوباره در حین رد و بدل کردن ظروف بین شوینده ( علی ) و آب کشنده ( امیر ) ، به همان دلیل انحراف چشمی که ما تذکر داده بودیم! چند بشقابی از دستانشان رها شد و بشکست! و در این هنگام ، این شاه بیت بر زبانمان جاری شد: نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستر دارند جوانـان سـعـادتـمـنـد ، پـنـد پـیـر دانـا را! بگذریم بجز افطاری ها ی آقای کدیور که به جد خیلی می چسبید ( نه به دلیل مفت بودنشان ، بلکه به دلایل دیگر! پ.ن.۱: خداییش حال می کنید؟ در این وب به همه چیز توجه میشه حتی نکات کنکوری ( واج آرایی ش ) ! پ.ن.۲: دوستان عزیزی هم که در این شب هاهمراه ما بودند اگر حسش بود می توانند قدری در این باب قلم فرسایی نمایین. خوب اینم میشه یه بازی جدید که این بار خودمان شروعش فرمودیم. پ.ن.۳: این روز ها موج جدیدی از دست گیری ها آغاز شده که یکی از مهمترینشون دستگیری آقای قابل هست. یادمه روزی که دانشجو هارو دستگیر می کردن هممون فریاد می زدیم که این معجزات تنها به دستگیری دانشجویان اکتفا نمی کنن! کاری بکنید ولی. . . به هر حال ما که این گوشه نشستیم و فقط از دستمان برمی آید که محکوم کنیم. پس طبق معمول محکوم می کنیم. پ.ن.۴: گروهی از دوستان فرمودند که باز احتمالا این وبلاگمان هم در برخی از شهر ها فیلتر شده! قابل توجه دوست عزیزمانکه خواسته اند انتقاداتمان را صریح تر بیان کنیم تا بتوانند پاسخ گو باشند! عزیز همین طور که می بینید ما هنوز صریح حرف نزده در یکسری از استان ها دوستانتان تحمل نکردن. چه برسد اگر بخواهیم صرح حرف بزنیم. خدا به دور پ.ن.آ: ما آمده بودیم که خود را بورقیم که نفهمیدیم چه شد دوستان را ورق فرمودیم. به هر حال انشا الله این عزیزان ما را خواهند بخشید! التماس دعا! موفق باشید.
مطالب پیشین: |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 8:59 توسط حسام |
|
|
سلام به هه ی شما عزیزان. امید وارم که حال همتون خوب باشه.
یکی از مشکلات اساسی که در استفاده از واژه های وارداتی همواره به چشم می خورد نبود تعریفی مناسب برای این گونه واژه ها در فرهنگ و زبانمان می باشد. این امر حتی در مواردی که معادل سازی مناسبی در ترجه ی واژه صورت گرفته ، موجب شده واژه ی مورد نظر شخصیت خود را از دست بدهد و کارایی دیگری پیدا کند. یکی از مهمترین اینگونه واژه ها ، واژه ی روشنفکر است که به علت تعاریف مختلف کارایی فراوانی پیدا کرده. تعاریفی که گاه باهم تفاوت بنیادی دارن! بار ها خوانده ایم و شنیده ایم که نویسندگان و سخنرانان در ابتدای کلام خود تعریفی از این واژه ارائه می دهند تا مستمعین بدانند که در حال حاضر منظور از روشنفکر ، شخصی است با این ویژگی ها! در این پست به بیان تعاریفی از روشنفکر ، از نقطه نظر استاد شریعتی خواهم پرداخت. دکتر شریعتی در سخنرانی تاریخ فردا ( با توجه به موضوع کلام ) جامعه را بر مبنای شغل و میزان تحصیلاتی که دارن به دو طبقه ی کارگر فکری ( انتلکتوئل ) و کارگر بدنی و یدی ( عوام ) تقسیم می کنند. و بر همین مبنا کسانی را که کار فکری انجام می دهند و دارای تحصیلات دانشگاهی هستند را روشنفکر می نامند. اما در اثار بعدی خود ( همچون چه باید کرد و شیعه ی علوی و شیعه ی صفوی ) به کلی این تعریف را رد کرده ، تعریفی کامل و جامع تری ارائه می دهند. در این آثار ( مخصوصا چه باید کرد! ) ویژگی افراد روشنفکر را این چنین بیان می کنند: افرادی که نسبت به وضعیت موجود جامعه ی خود احساس مسئولیت کرده ، با توجه به موقعیت اجتماعی ، فرهنگی ، تاریخی و سیاسی جامعهی خویش برای بهبود مشکلات آن تلاش می کنند! در این تعریف دیگر روشنفکری مخصوص به طبقه ی انتلکتوئل نیست و افرادی از هر دو طبقه که دارای این هدف خاص باشند را شامل می شود. چه بسیار دانشمندانی که نه تنها در بهبود وضع موجود سهمی نداشته اند بلکه در تثبیت آن ماثر بوده اند و در عوض افرادی بدون داشتن تحصیلات ، قدم های بزرگی برای جامعه ی خود برداشته اند. همان طور که دیدید استاد یکی از مهم ترین ویژگی این افراد را ، فعالیت با توجه به موقعیت جامعه ی خودشان می دانند و در ادامه می افزایند: پس در جهان روشنفکر وجود ندارد. روشنفکرانند که وجود دارن! به طور مثال شخصی که در اروپای غربی و امریکا روشنفکر است اگر بخواهد در یکی از کشور های جهان سوم هم همان رویه را ادامه دهد نه تنها دردی از آنها دوا نمی کند بلکه به مشکلات آنها می افزاید. پس همین روشنفکر اروپایی دیگر در کشور های جهان سوم روشنفکر قلمداد نخواهد شد ( و همچنین افرادی که به تقلید از او همان رویه را در این گونه کشور ها ادامه می دهند نیز روشنفکر محسوب نمی شوند ). بنا بر این تعریف و با توجه به وضعیت کشورمان استاد یکی از ویژگی های اساسی روشنفکر ایرانی را آشنایی با اسلام می دانند. زیرا جامعه ی کشورمان جامعه ای مذهبی است و کسانی که در این جامعه به مخالفت با اسلام می پردازند به تعبیر استاد ، توده ی مردم را از قشر روشنفکر به سوی متحجرین می رمانند! امری که نتایج نامیمون آن بر اثر فعالیت های انحرافی و تقلید های کور کورانه ی احزاب و گروه هایی همچون حزب توده همچنان بر سر جامعه ی کشور مان سایه افکنده است! فعالیت های این گروه ( به قول استاد ، روشنفکران گیلاسی! ) موجب شده که هنوز تحزب در ایران جایگاه مناسبی پیدا نکند و همچنان در نظر توده ی مردم کسانی که در احزاب ( مخصوصا در احزاب منتقد ) فعالیت می کنند ، افراد بی دینی باشند که هدف نهاییشان از بین بردن اسلام است! همان طور که می بینید خواسته ی متحجرین حاکم به وسیله ی همین روشنفکران گیلاسی ( کسانی که به قول استاد ، در جلسات بعد از خوردن گیلاش شرابشان به فحاشی به همه ی اعتقادات و سنن جامعه می پردازند و . . . ) بر آورده می شود و نتیجه ای جز خانه نشین کردن روشنفکران و بازتر شدن دست حاکمان ندارد!
پ.ن.۱: رفتارهایی که همکنون با دانشجویان و دیگر دلسوزان جامعه می شه و بی توجهی ای که نسبت به این گونه موارد در جامعه احساس می شه نتیجه ی اعمال همین روشنفکران گیلاسی است! پ.ن.۲: ببخشید که کمتر وقت می کنم خدمت برسم. این روزها بد گرفتارم و تقریبا روزی ۱۲ ساعت سر کارم. دیگه وقتی میرسم خونه ولو می شویم و رمق آن شدن نداریم. اگه می بینید نمی آییم بی مرام نیستیم ، کم سعادتیم! که همانا در وصف ما گفته اند: ان الحسام اند المرام! ( همانا حسام اند مرام است! ) پ.ن.۳: یکی از بد ترین آثار رفتار آقایون حاکم اینه که حالا هر کی می خواد معروف بشه و یه چند نفری بشناسنش شروع میکنه به همه فحش میده و . . . بعم آقایون میان میگیرنش و همینجوری فرتولکی طرف معروف میشه! بدون آنکه لیاقتش رو داشته باشه. یادمه یکی از دوستان بسیار عزیزم یه بار می گفت : متاسفم برای جامعه ای که افتخار روشنفکراش مدت زمان حبسشون هستش! حالا البته این گونه افراد رو حتی نمی شه ( بنا به تعریفی که کردیم ) روشنفکر هم محسوب کرد! چند روز پیش دیدم یکی از بلاگر های عزیز منو دعوت کرده به وبش و تو وبشون ادعا کردن که آقا امام زمان ( عج ) رو دیدن و مامور شدن که . . . بعد همین جور انواع و اقسام فحش های کاف داره که به همه دادن!راستش اول خندم گرفت ولی بعد که در موردش فکر کردم دیدم خوب وقتی مسئولین ما تمام اشتباهاتشون رو به گردن اون عزیز میندازند و به نا حق می خوان مشروعیت نداشتشون رو از اون بزرگ وار بگیرن و ادعا می کنند که مثلا لیست انتخاباتیشون به تایید آقا رسیده و . . . نتیجه ای جز این هم نمی تونه داشته باشه. پ.ن.آ: راستی سعادت نداشتم به وقتش تولد آقا رو تبریک بگم. بازم تاخیر من رو ببخشید. بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست. بگشای لب که قند فراوانم آرزوست. ای آفتاب حسن ، برون آ دمی ز ابر کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست. موفق باشید
مطالب پیشین: |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:3 توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|