![]() |
![]() |
|
| وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم . . . . . .که در طریقت ما کافریست رنجیدن |
|
سلام به همه ی شما عزیزان.
ما مشاهده فرمودیم در پی مرقوم نمودن حال و روز خودمان قدری فضای وبلاگ حزن انگیز شده ، پس تدبیری اندیشیدیم. و آن اینکه بار دیگر قلم رنجه فرموده ، تا بر جهانیان منت بنهیم و به خاطره ایم! جای همه ی شما عزیزان خالی! در پی عزیمت معجزه ( رئیس جمهور مهرورز ) به این دیار و ایراد سخنان گهر بارشان در دانشگاه کلمبیا ، تعدادی از دانشجویان حاضر در آن جلسه از فرط خنده آپاندیسشان ترکیدو به دیار باقی شتافتند و هموطنان عزیزمان ( از جمله اینجانب ) تا مدتی در اماکن عمومی به صورت شترنجی تردد نمودند! چند روز پیش با یکی از همسفران در این باب سخن می راندیم که در آخر ایشان فرمودند " ای حسام اگر کسی از تو پرسید : آیا رئیس جمهور شما احمدی نژاد است؟ در پاسخ به او فقط بگو: هر کس نقطه ضعفی دارد! " مدتی بدین منوال گذشت و ما اندر کف این ماجرا بودیم که چقدر سهل است آبروی یک ملت را با چهار تا چاخان البته از نوع شاخدارش بردن ( ما در ایران همجنس باز نداریم یکی از روز ها در همین عوالم بودیم و وارد کافی شاپ کاج شدیم که با صحنه ای عجیب مواجه گشتیم! عده ای کثیر در آنجا جمع شده بودند و تعدادی اسکلت و روح و از این جور جینگول وینگولا از سقف آویزان کرده بودند! اول با خود گفتیم که یقینا اینها آشوب گرندو دانشجو نما و از ایادی امریکاو صهیونیست. و قصدی جز برندازی حال به هر رنگی که باشد نخواهند داشت! پس خواستیم فرار ا بر قرار ترجیح دهیم که متوجه شدیم دلیل این گرد هم آیی جشنواره ی هات داگ است. جای همه ی شما عزیزان باز هم خالی. قدری سانویچ و شیرینی و نوشیدنی تهیه کرده بودند که به صورت مجانی بین حضار تقسیم می شد و ما هم که در پیرو شعاره مفت باشد ، کوفت باشد ، حتی اگر طناب دار باشد! از کنار هیچ یک به آسانی نگذشتیم. در ادامه ی این جشنواره ی لذیذ مسابقه ی هات داگ خوران هم برگذار می شد و ما هم که دیدیم یک همچین بگی نگی ، پرده ی نازکی روی استخان های ما کشیده شده ، پس تصمیم گرفتیم در این خیک آورد شرکت کنیم که ناگاه چشممان به جمال رقبا روشن شد. بلا به دور تعدادی نهنگ به میزان لازم دوره میز ها نشسته بودند و خود را برای شروع مسابقه آماده می کردند! ما پیش خود تفکریدیم و به این نتیجه رسیدیم که با وجود این مخلوقات عظیم الجسه چیزی جز دلدرد نسیبمان نخواهد شد! پس بی خیال ماجرا شدیم و به تماشا نشستیم. خلاصه مسابقه برگذار شد و و باورتان نمی شود گروه پیروز میدان ( مسابقه بین گروه های سه نفر برگذار شده بود! ) در مدت ۵ دقیقه تعداده ۲۱ ساندویچ هات داگ را بلعیدند! ولی در این میان چند نکته ای بجز این پیل پیکران قابل توجه بود! اول آنکه داوران این خیک آورد اساتید کالج بودند و این چنین گرم و صمیمی در جمع دانشجویان حاضر شدند. امری که در کشورمان عمرا اتفاق بی افتد! و دومین نکته یکی از گروه های شرکت کننده که متشکل از ۳ چه بهتر ( یه بار گفتم به قول یکی از دوستان یعنی: دختر خوشگلی که ویژگی های خاصی داشته باشد ) بود. این عزیزان از اندامی در حد نی قلیان برخوردار بودند و در پایان مسابقه تنها سر جمع ۴ ساندویچ نوشجان فرمودند! که البته روحیه ی این دوستان نیز در جای خود قابل تقدیر و تشکر بود! پ.ن.۱: فردای سخنرانی معجزه در دانشگاه کلمبیا فیلمی از همجنس بازان ایرانی در تلویزیون های آمریکا پخش شد! همین یک برنامه ی کوچک کافی بود که رشته های معجزه رو پنبه کنه! حالا دیگه من نمی دونم مسئولین عزیز از کدام پیروزی سخن می گویند؟! پ.ن.۲: گروهی از دوستان خبر دادند که این وبلاگ هم در شهرستان ها فیلتر شده. بنا بر این ، این پست آخرین به روز رسانی این وبلاگ خواهد بود. آدرس جدید رو خدمتتون اعلام خواهم کرد. پ.ن.۳: در رابطه با اتفاقات دانشگاه تهران اون قدر دوستان سخن گفته اند که مجالی برای ما باقی نمونده و هرچی بگم تکرار مکرراته! فقط می خواستم بگم اینم از ویژگی های آزاد ترین کشور دنیاست! نباید به دل بگیرید! پ.ن.۴: گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود. . . . تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود! پ.ن.۵: این بار سوتی بگیرید تا بهتون بگم! پ.ن.آ: آرشیو مطالب عیدتون مبارک موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:2 توسط حسام |
|
|
سلام به همه ی شما عزیزان.
نمی دونم تا حالا شده هرچی سعی کنید ، نتونید حرفی رو که می خواید بگید بزنید یا نه؟ امروز اومدم که بگم یه چند وقتی هست که این جوری شدم. خیلی حرف برا گفتن دارم ولی هرچی زور میزنم نمی تونم بیانش کنم. جاتون خالی هفته ی پیش به بازی وطن دعوت شدم. البته نه از طرف دوستان که کلا مارو از یاد بردن ( از دل برود هر آنکه از دیده رود! ) بلکه از جانب یک امریکایی! استاد زبانم پیشناهاد کرد که در رابطه با ایران بنویسم. باورتون نمیشه هر کاری کردم ، هر چقدر جون کندم هیچی نتونستم بگم. هیچی نشد که بنویسم. فقط کاغذ سیاه کردم و با نوشته هام اشک ریختم و بعد پارشون کردم ، ریختمشون دور و دوباره از اول ، دوباره اشک ، دوباره . . . این هفته کلا کلاسش رو پیچوندم چون روم نمی شد بگم نتونستم چیزی در باره ی وطنم بگم. نمی تونستم بگم اون قدر رو نوشته هام اشک ریخته بودم که قابل خوندن نبودن. به امید اون روز که بتونم ، یه باره دیگه خاک وطنم رو ببوسم! دلم تنگ است. . . پ.ن.۱: یکی از ویژگی های سفر به امریکا این هست که خاستگار پیدا می کنید! ( نمی دونم خوبه یا بده ، ولی من که داره حالم ازش به هم می خوره! ) البته این خاستگاری به دلیل عشق به شما نیست. چون اصولا شما دیده نمی شید. به شما به چشم یک ویزا نگاه می کنند! نمی دونم چه طوری می تونند احترام خودشون و احساسات دیگران رو این جور به لجن بکشن و همچین پیشنهادی بدن ( پیشنهاد بی شرمانه ی ۲ ) ؟! پ.ن.۲: رمضان بی رونقی رو تجربه می کنم. سرد و بی روح! پ.ن.۳ این قدر که به نوشته های من توجه می کنید تا غلط املائی پیدا کنید اگه درستون رو خوب خونده بودید همتون پرفسر می شدید! گیر ندید دیگه! پ.ن.۴: دلم برا همتون تنگ شده. حتی شما دوست عزیز! پ.ن.۵ : به قول حافظ : به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار. . . . که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم! پ.ن.آ: آرشیو مطالب موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 10:30 توسط حسام |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:44 توسط حسام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پروردگارا تو از بزرگی تنهایی و من از کوچکی.
به بزرگیت قسمت میدهم که از گناهان این کوچک بگذری. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|